تبليغاتX
کوچه پس کوچه ها

کوچه پس کوچه ها

همه موارد

 

                               زنگی نامه سلمان خان

                                         

سلمان خان را ديگر كسي نيست كه نشناسد.

                               

او فرزند سليم خان از نويسندگان بنام سينماي هند است كه از كارهاي او مي توان داستان فيلم معروف شعله را نام برد كه به همراه دستيار و دوستش جاويد اختر نوشته است.

سلمان را پسر بد باليوود مي دانند و دليل آن هم يك سري شيطنت هاي كودكانه بود كه ديگر كمتر شاهد آنها هستيم!!!

او با داستانهاي عشقي خود در باليوود هميشه جنجال به پا كرده و شروع آن با سانگيتا بيجلائي بود كه علاوه بر لقب دختر شايسته هندوستان از بازيگران مشهور دهه هشتاد هم محسوب مي شد و بعد از آن به سراغ "سومي علي" رفت و تا زماني كه سروكله آيشواريا در سينما پيدا نشده بود با او حتي زندگي مي كرد!

                        

تا اينكه با حضور آيشواريا و جدايي از اين دوستي ديگر همه باور كردند كه سلمان پسر بد باليوود است.

سلمان چهره اي دوست داشتني دارد و به همين دليل هم هست كه همه او را دوست دارند حتي دشمنان او!!

                               

و در يك مجله اروپايي كه هر ساله شيك پوش ترين مرد جهان را انتخاب مي كند او براي هفتمين سال متوالي مرد خوشتيپ دنيا معرفي شده است!

سلمان عاشق سفر و تفريح است و شكار كردن را هم خيلي دوست دارد.

او انساني رفيق باز و البته ولخرج هم هست.

                            

سلمان اوقات فراغت خود را معمولا با ورزش بدنسازي پر مي كند به طوري كه در خانه خود تمامي اسباب و لوازم اين ورزش را تهيه كرده است و حتي يك سالن را نيز در منزل خود به آن اختصاص داده است.

                                             

سلمان عاشق رنگهاي شاد و مخصوصا زرد و آبي است و غذاهاي ايتاليايي و هندي را خيلي دوست دارد و براي سفر اروپا و البته گوا را ترجيح مي دهد.

                                              

او در يك خانه آپارتماني در بمبئي سكونت دارد كه ارزش آن در حدود 13 ميليون روپيه است و جالب اينجاست كه او با توجه به ثروت زيادي كه دارد هرگز در خانه هاي ويلايي زندگي نمي كند.

البته او يك ويلا در گوآ دارد كه ارزش آن در حدود 50 ميليون روپيه است ولي او فقط به هنگام تفريح به آنجا سفر مي كند.

در منزل سلمان خان كمدهاي ديواري فراواني وجود دارد كه درون آنها فقط و فقط لباسهاي مختلف و زيبا يافت مي شود چرا كه سلمان خان عاشق داشتن لباسهاي متعدد و مختلف است.

                                                 

جاب اينجاست كه او شخصا 3 طراح لباس براي خود دارد و در سال 2002 او دوسوم از درآمدش را صرف خريد لباس كرده بود!!!

                        

سلمان خان خيلي دوست دارد كه موتورسواري كند و براي اين كار چند دستگاه موتورسيكلت هم دارد ولي هيچ گاه از اين كار لذت نبرده است چرا كه سريعا مردم به سوي او حمله ور مي شوند و او را رها ني كنند.

                               

او چندين دستگاه ماشين دارد كه البته بعد از آن تصادف عجيب كمتر شخصا پشت فرمان ماشين مي نشيند و از راننده استفاده مي كند.

ماشين دلخواه او يك دستگاه مرسدس گرانقيمت به ارزش 30 ميليون روپيه است.

سلمان خان سرمايه گذاري خود در بورس را سالهاست كه ادامه مي دهد و ثروتي در حدود 300 ميليون روپيه را به اين كار اختصاص داده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 9:32  توسط مجتبی  | 

زندگی نامه جان لوئیجی بوفون

 

 جان لوئيجي بوفون بهترين دروازه بان حال حاضر جهان سرانجام براي ماندن در يوونتوس قراردادي تا پايان ماه ژوئن سال 2012 امضا کرد و به اين ترتيب سنگربان شماره يک تيم ملي فوتبال ايتاليا مدت طولاني در موطن خود باقي مي ماند. به طور حتم اين بخش از معرفي بوفون هم خواندني است و هم هيجان انگيز! اين مطلب به قلم جان لوئيجي بوفون مي باشد... يک خانواده کاملاً ورزشي! بايد همه چيز را از روز اول شرح دهم. من متولد بيست و هشتم ژانويه سال 1978 در کارارا هستم. بايد بگويم که در خانواده کاملاً علاقمند به ورزش و ورزشکار به دنيا آمدم. مادرم يعني ماريا استلا که همانند من در کارارا به دنيا آمده يکي از قهرمانان پرتاب وزنه و پرتاب ديسک در رشته دووميداني است. او براي پرتاب وزنه رکوردي با 15 متر و 43 سانتي متر در اختيار دارد و 17 مقام قهرماني را در ليگ ايتاليا به خود اختصاص داده است و در رشته پرتاب ديسک نيز او در تيم ملي ايتاليا با 57 متر و 54 سانتي متر به عنوان يک رکوردگذار معرفي شد. در واقع مادر من در ايتاليا از اين نظر صاحب عنوان بود، او در 14 مي 1972 با ورزش حرفه اي خداحافظي کرد. اما پدرم يعني آدريانو متولد لاتيزانا از شهر اودينزه است. او نيز يک ورزشکار حرفه اي بود و همانند مادرم در رشته پرتاب وزنه و هم تيمي او در تيم ملي ايتاليا البته در دسته مردان! او داراي يک مقام دومي در رقابت هاي قهرماني در اروپاست و 15 بار نيز به تيم ملي ايتاليا دعوت شده است و در نهايت با عنوان سرگروهي آتزوريها از ورزش حرفه اي کناره گيري کرد و در حالي که پروفسور فيزيک بود در دبيرستان مشغول به ادامه تدريس شد. اما من دو خواهر هم دارم که البته هر دوي آنها بزرگتر از من هستند. جوئندالينا و رونيکا هر دو متولد شده در کارارا مثل من و مادرم. آنها عاشق بسکتبال هستند جوئندالينا عضو تيم ماته را در سري A1 و تيم ملي بسکتبال ايتاليا بوده که با ماته را به يک مقام اولي در ليگ ايتاليا دست يافته است. ولي در مجموع من از همه آنها مقام هايم بيشتر است، زيرا ورزش را به صورت کاملاً حرفه اي دنبال مي کنم. هافبکي که دروازه بان شد! به خاطر شرايط خاص خانوادگي و علاقه فراوانم به فوتبال پدرم تصميم گرفت در 6 سالگي مرا به يک مدرسه فوتبال بفرستد و به اين ترتيب من در يکي از بهترين مدارس فوتبال به نام " کانالتو" زيرنظر ليبروسالوتي که خاطرات زيبايي از اين مربي دارم به آموزش فوتبال پرداختم آن هم با جديت مثال زدني و تشويق بسيار زياد خانواده ام. در هر حال با اشتياق فراواني که داشتم خيلي زود به تيم پرتيکتا در کارارا پيوستم و زيرنظر مربياني همچون بوني، روزيني و آوالونه که خيلي به من کمک کردند تمرين کردم. آنها مي گفتند من بيشتر به درد دفاع مي خورم و عده اي ديگر دروازه باني را برايم مفيد مي دانستند، اما بنا به خواسته يکي از مربيان و اغلب دوستانم در خط مياني مشغول به بازي شدم و اين موضوع براي بازيکن نوجواني مثل من اصلاً خوشايند نبود. اسطوره آن زمان من در خط مياني لوتار ماتئوس هافبک تيم ملي آلمان و به عقيده من او در دوره خود يکي از بهترين بازيکنان ميانه ميدان بود. بعد از مدتي از تيم پرتيکاتا جدا شدم و به پسکارا در شهر جنوا رفتم. در اولين مسابقه به عنوان هافبک در سن 10 سالگي در پيکار منتخب نوجوانان توسکاني با ونه تو به ميدان رفتم و سپس براي تشويق به استاديوم سن سيرو فرستاده شديم. يک اضطراب و هيجان باورنکردني بازي اينتر با ورونا در ليگ ايتاليا فصل 89-1988 که با پيروزي يک بر صفر اينتر به پايان رسيد. گل اين مسابقه رابرتي به ثمر رساند و اين يک خاطره نه چندان بد برايم بود. سرانجام دروازه بان شدم! براي رسيدن به پست مورد نظرم خيلي زحمت کشيدم. به هيچ وجه نتوانستم خودم را قانع کنم که در خط مياني بازي کنم و به همين خاطر به دنبال دروازه باني رفتم. افسانه آن روزهاي من کسي جز توماس انکونو دروازه بان بزرگ تيم ملي کامرون نبود. بازيهاي او مرا هيجان زده مي کرد انکونو به عنوان يک ستاره بزرگ در جام جهاني 1982 شناخته شد که البته آن زمان من خيلي کوچک بودم. اما اوج هنر او در جام جهاني 1990 در ايتاليا بود. اولين مسابقه مقابل آرژانتين که هرگز آن را از خاطرم نمي برد و سپس رسيدن به مرحله يک چهارم پاياني، بهترين بازي او در برابر انگلستان بود و مهار 2 ضربه پنالتي انگليس هاي بزرگ و مغرور! انکونو انگيزه هايم را براي دروازه بان شدن بيشتر کرد و در سن 12 سالگي به آنچه مي خواستم رسيدم. من براي اين کارم چند دليل داشتم. اول انتخاب خودم، دوم عشق به توماس انکونو و سوم به خاطر هم شباهت بودن نام فاميلي ام با لورنزو بوفون سنگربان بزرگ اينتر و ميلان! اما موضوع به همين جا ختم پيدا نکرد و من در عرض مدت 5 الي 6 ماه زيرنظر پيزه ريني مربي دروازه بانان بوناسکولو و آويرو مائکوني تحت تعليم قرار گرفتم. بايد اعتراف کنم، پدرم در اين راه خيلي کمکم کرد، او برنامه هايم را مرتب مي کرد و با مربيان در موردم صحبت مي کرد و اکثراً به خاطر احترام به پدرم کمک حال من مي شدند. حضور بازيها در 12 سالگي تبديل به يک دروازه بان خوب شدم و 3 تيم مطرح پارما، ميلان و بولونيا خواهان استخدامم شدند و اين يک لحظه رؤيايي براي من و اعضاي خانواده ام بود. به خاطر علاقه ام به ميلان تصميم گرفتم راهي اين تيم شوم زيرا در آن 2 بازيکن بزرگ هلندي همچون فان باستنف رودگوليت و... حضور داشتند، اما خانواده ام به پارما راي دادند زيرا اين تيم به منزل ما نزديک بود و در نهايت در سال 1991 و در سن 13 سلگي به اين تيم ملحق شدم در آنزمان پارما در سري B حضور داشت. در پارما 2 مربي هميشه در قلب من جاي دارند. اولي ارمزپولي مربي تيم با 300 بازي با پيراهن پارما و دومي ارمزفولوني مربي دروازه بان پارماکه از بزرگترين و تاثيرگذارترين مربيان در زندگي ام بودند. بعد از گذشت 6 ماه با پارما به سري A صعود کرديم. روزگار پرکاري را با فوليوني سپري مي کردم و هر روز با پشتکار زياد و جديت فراوان تمرين کردم. بعد از صعود پارما به ليگ دسته اول ارمز پولي جاي خود را به راييتو داد. من در سن جواني دوستان خوبي پيدا کردم مثل مورلو، فالزيني، بارونه، فرانچسکيني و بره تي روز به روز به تيم بزرگسالان پارما نزديک تر شدم تا اين که در سال 1995 و در سن 17 سالگي به تيم نويواسکالا پيوستم با بازيکناني نظير بوچي، گالي ويسنتا. اسکالا اوائل اصلاً اهميتي به من نمي داد، اما پس از حضور چند دقيقه اي در يک بازي دوستانه به او ثابت کردم مي توانم بيشتر در ترکيب اصلي قرار بگيرم و البته اسکالا نيز از به خدمت گرفتن من ابراز رضايت کرد. او روزي به من گفت: ايمان دارم تو در آينده دروازه بان بزرگي مي شوي، پس بيشتر تمرين کن و کمتر وقت خود را بيهود بگذران! روزهاي طلايي آغاز شد به سفارش پدرم به دنبال شخصي مطمئن و با درايت براي سپردن برنامه هايم به او گشتم و به سراغ سيلوانو مارتينا رفتم. در 14 سالگي هم اين درخواست را از او کرده بودم ول يوي نپذيرفت و اذعان کرد که هنوز خيلي جوانم ولي بعد از 3 سال که دوباره اين پيشنهاد را به وي دادم خيلي سريع و با اشتياق پذيرفت. بعد از آن به دنبال جذب يک اسپانسر مالي گشتم. اول Uhisport که کمپاني لوازم و پوشاک ورزشي بود را انتخاب کردم آنها 10 ميليون به من پيشنهاد دادند، ولي پس از مدتي با " Poma" به توافق رسيدم که از همه نظر براي من عالي بود و هر دو طرف از اين همکاري راضي و خوشحال بودند و فکر مي کنم آنها تا پايان دوران حرفه اي فوتبالم در کنارم باشند. در فصل 96-1995 در جام يوفا مقابل هالم استادس پوچي درون دروازه قرار گرفت. گالي به تيم لوکه زه ملحث شده بود اما براي يکشنبه بعد و بازي مقابل ميلان در 19 نوامبر 1995 دي پالما مربي دروازه بانان تيم به اسکالا مرا پيشنهاد داد. او اذعان کرد من در حال حاضر بهترين کانديدا براي اين پست هستم و سرانجام اسکالا مرا به جاي پوچي روانه زمين کرد. آن لحظه زيبا و هيجان انگيزه را هرگز فراموش نمي کنم. اولين حضور در سري A بالاخره روزي که مي خواستم فرا رسيد و به سفارش دي پالما در يک ديدار بزرگ به ميدان رفتم. 19 نوابر 95 را براي هميشه در خاطرم حک کردم، در اين بازي بازيکنان بزرگ حضور داشتند و در پايان دو تيم به تساوي بدون گل رسيدند، خوشحال بودم که در اولين بازي گلي دريافت نکردم، آن هم مقابل مهاجمان بزرگ ميلان! آرام آرام تغييراتي در پارما صورت گرفت، اسکالا رفت و به جاي او کارلو آنچلوتي آمد. جان فرانکوزولا نيز در نوامبر به چلسي رفت و به اين ترتيب پارما به نوعي خانه تکاني کرد. خاطرات زيبايي از آن فصل دارم. دوستان خوبي براي خودم پيدا کرده بودم، آپولوني، بناريوو، کاناوارو، تورام، دينوباجو، کريپا، استانيچ، کيه زا و کرسپو. در سال بعد مورد تاييد آنچلوتي قرار گرفتم و جانشين مناسبي براي لوکابوچي شدم. تيم قدرتمندي شده بوديم. همه چيز به خوبي پيش مي رفت. آدريانو(پدرم) مي گفت: هرگز تصور نمي کرد که مرا در اين سطح از فوتبال ببيند، او هنوز هم اين حرف را در مهماني هاي خانوادگي و خودماني بر زبان مي آورد


انچه درباره بوفون بايد بدانيد


نام و نام خانوادگي : جان لوئيجي بوفون


متولد : 28 ژانويه 1978


محل تولد : کارارا . ايتاليا


سن : 28 سال


قد : 91/1


نام اختصاري : جي جي


وزن : 83


در جام جهاني 2006 آلمان 453 دقيقه دروازه ايتاليا رو بسته نگه داشته است


در جام جهاني 2006 آلمان فقط 2 گل دريافت کرده که يک گل به خودي بوده و


ديگري از روي نقطه پنالتي به دست آمده است


از سوي پله عضو 125 بازيکن برتر زنده دنيا قرار دارد


يکي از دلايلش براي موندن در يوونتوس الکس دل پيرو کاپيتان
 

زندگی نامه ایر کاسیاس

 

تاریخ تولد:۲۰می ۱۹۸۱

محل تولد: مادرید- اسپانیا

قد:۸۵/۱سانتی متر

وزن:۸۲کیلو گرم

باشگاه فعلی:رئال مادرید

ایکر کاسیاس از کوچکی علاقه ی فراوانی به فوتبال داشت ولی او استعداد خود را در دروازبانی نشان داد.هنگامی که به دوران نوجوانی رسید تیم رئال به استعداد او پی برد وخبر از حضور پدیده ای در فوتبال را دادند سر انجام او به تیم های پایه ی رئال راه یافت و با بازی های خوب خودراهی بزرگسالان این تیم شد وتا حالا این تیم به خاطر دروازبانی های خوبی که کاسیاس در طول این چند سال کرده قرارداد او را تا پنج سال دیگر با او تمدید کرده است.از نظر خیلی ها او بهترین دروازبان تاریخ اسپانیا است او در رده بندی بهترین دروازبان های جهان رده ی چهارم را در اختیار دارد .او دروازبان شماره  یک اسپانیاست و دروازبان هایی همانند ویکتور والدز(بارسلونا) و رینا(لیور پول)هنوز نتوانسته اند جای او را بگیرند.

زندگی نامه رود وان نیستلروی

 

« رود» درتاریخ اول ژوییه سال 1976 در شهر « اس » هلند به دنیا آمده است ؛ در خانواده ای که هم پدرش « مارتین » و هم مادرش « آن » از ورزشکاران حرفه ای هلند بودند . اسم کامل او « روتجروس یوهانس مارتینیوس فان نیستلروی » است.آقا و خانم « نیستلروی » خیلی زود قهمیدند صاحب کودکی خاص هستند. او بسیار با استعداد بود و علاوه براین در تنیس ، ژیمناستیـــک و فوتبال از خود نبـوغ فوق العاده ای نشان می داد و از شش سالگی به عضویت باشگاه « نوییت گداخت » در آمد .


بعد از جدایی پدر و مادر ؛ « رود » و پدرش در دهکده ای در جنوب هلند ساکن شده بودند ، جایی خوش آب و هوا در نزدیکی شهر کوچک « گفن » که خانه پدربزرگ و مادربزرگ پدری « رود » آنجا بود . هنوز هم پدرش « مارتین » فیلمهای بسیاری را که با دوربین خودش از پسرش گرفته ، در خانه اش نگه داشته است . در این فیلمها « رود » کوچک رامی بینیم که در زمین های اطراف خانه پدری اش با پسرهای بزرگتر از خودش فوتبال بازی می کند و به راحتی همه را دریبل می زند و کسی به پای او نمی رسد . در یکی از این فیلمها در یک بازی رده نوجوانان ، « رود » ضربه کرنری زده که مستقیم وارد دروازه شده است .
« رود » از چهارده سالگی در باشگاه « مارگریت » هلند عضو شد و بالاخره در شانزده سالگی به باشگاه « دن بوش » هلند پیوست .
در سال 1997 « رود » با پیشنهاد « فاپ دی هان » یکی از شناخته شده ترین مربیان و مدیرفنی سابق تیم ملی هلند که با پدر و مادرش آشنایی داشت ، به باشگاه « هیرنوین » ملحق شد و یادگیری زیر نظر « دی هان » را آغاز کرد. « هیرنوین » شهری است در شمال هلند ، بد آب و هوا و کویر مانندی قطبی ، با مردمی که فقط به زبان محلی خودشان حرف می زنند . « رود » از خانه دور بود ، اما گل زدن را در آنجا به معنای واقعی کلمه یادگرفت .
خودش اینگونه به یاد می آورد : « وقتی وارد باشگاه شدم ، فقط یه بچه خوب بودم .» لبخند کوچکی می زند و ادامه می دهد : « می رفتم سر تمرین ، بازی مو می کردم و کلی هم با بازیم حال می کردم و اصلاً به فکرم هم نمی رسید که می شه پیشرفت هم کرد . » او در آن زمان در پست هافبک بازی می کرد و بالاخره یک روز آقای « دی هان » تصمیم گرفت با او صحبت کند :
- « یه روز « فاپ » اومد سراغم و گفت : « رود ، پس کی می خوای واسه ما گل بزنی ؟ » فکری کردم و گفتم : « بله آقای مربی ، سئوال خوبیه ! » فاپ گفت : « یه هدف برای خودت تعیین کن ، تو واقعاً می خوای به چی برسی ؟ » بعدش هم رفت توی مصاحبه ش قشنگترین حرفی رو که یه مربی می تونه درباره بازیکنش بگه ، درمورد من گفت : « رود کاری رو که همه با دستاشون می کنن ، می تونه با پاش بکنه . » و بعد اومد به من گفت: « رود ، تو می تونی یه بازیکن بزرگ بشی » و اون موقع بود که من فکر کردم شاید هم واقعاً بتونم ..
از آن به بعد « رود » از یک هافبک به یک مهاجم میانی تــبدیل شد و گل زدن را شروع کرد . او چندیـن ساعت تا « آمستردام » رانندگی می کرد تا مهارتهای کنترل توپ را از « دنیس برگ کمپ » یاد بگیرد و حالا دیگر همه « رود فان نیستلروی » می شناختند.
زمانی که « سر بابی رابسون » هدایت « پی اس وی آیندهوون » را برعهده گرفت ، چند روزی بود که باشگاه رکورد نقل و انتقالات هلند را شکسته بود : انتقال « رود » به « آیندهوون » با 2/4 میلیون پوند ، یعنی پنجاه برابر حقوقش در « هیرنوین » .
« رابسون » درباره او می گوید : « از اول معلوم بود که یک ستاره توی تیممون داریم . عادت داشت منو « آقای مربی » صدا کنه ، خیلی مؤدب و محترم بود ، خیلی تلاش می کرد و علاقه زیادی به یادگرفتن همه چیز داشت .» اما روزی که « رود » به اتاق « رابسون » رفت و از او پرسید : « آیا خیلی عالی نیست که او در کنار « پل اسکولز» بازی کند؟ » ؛ هنوز خبری از پیشنهاد منچستر یونایتد نبود ، و این یعنی رویای شیاطین سرخ از خیلی وقت پیش ذهن « رود » را اشغال کرده بود .
بالاخره رویا به حقیقت پیوست و « سر الکس فرگوسن » علاقه خود را به در اختیار گرفتن « رود » نشان داد .
« رود » خیلی خوشحال به نظر می رسید ، قرارداد 19 میلیون پوندی در مراحل آخر بود و قرار بود یکی دو روز دیگر چمدان کوچکش را ببندد و به انگلستان پرواز کند که آن اتفاق وحشتناک روی داد .
درزمین تمرین « آیندهوون » در روزی که قرار بود آخرین روز تمرین « رود » با آنها باشد ، ناگهان به زمین افتاد . به قول یکی از کمک مربی های باشگاه ، « قابل تحمل نبود که آن پسر پیچیده و فوق العاده را ببینی که بر زمین افتاده و زانویش کاملاً خرد شده است . » دکترها پایش را دیدند و اعلام کردند که دیگرهرگز خوب نخواهد شد . دنیای « رود » فرو ریخته بود .
« رود » به یاد می آورد : « آن موقع احساس می کردم از بالاترین قله کوه پرت شده ام و حالا دارم به اعماق زمین سقوط می کنم .»
ولی « سر آلکس » بود که دوباره یکی از آن تصمیم های مخصوص خودش را عملی کرد. قرارداد در ناباوری همه امضا شد و منچستریونایتد اجازه داد « رود » یک سال دیگر در هلند بماند وآنقدر معالجه اش را پی گیری کندتا بالاخره معجزه روی دهد . کادر پزشکی منچستر در این یک سال همواره همراه او بودند.
« رود » می گوید : « همه زندگیم در بیمارستان می گذشت و نمی توانستم بیکار هم بمانم . در تمام این یک سال به عنوان فیزیوتراپیست با بیماران ریوی کار می کردم . هم بیمار آن بیمارستان بودم و هم کارمند آنها ، از دوشنبه تا جمعه ، از ساعت 10 صبح تا 4 بعد از ظهر .»
بالاخره کابوس تمام شد و« رود » به « الد ترافود » قدم گذاشت و« فرگوسن » درباره اش به هواداران منچستر گفت : « او دیگر خوب شده است، نگران قدمهایش نباشید . »

· واقعیتهایی درباره « رود فان نیستلروی »

-« رود » با پای راست فوتبال بازی می کند ، ولی چپ دست است .
- او در ژوییه سال 2004 با « لئونتین اسلات » ازدواج کرده است . « لئونتین » در سالهای کودکی « رود » دخترکی بود ساکن همان دهکده کوچک در جنوب هلند و حالا دانشجوی رشته عکاسی دانشگاه « منچستر» است .
- پدر و مادر « رود » حالا دوباره با هم زندگی می کنند .
- « رود » به چهار زبان هلندی ، انگلیسی ، آلمانی و فرانسوی مسلط است .
- بهترین دوستش در منچستر « اوله گونار سولسکیائر » است .
- « رود » وقتش را با مطالعه زیاد ، گوش کردن موسیقی و فیلم دیدن می گذراند .
- فیلم مورد علاقه او : « پالپ فیکشن » ساخته « کوئنتین تارانتینو » است .
- کتابهای نوشته « جان گریشام » را دوست دارد و کتاب مورد علاقه اش « راز داوینچی » است .
- از بازیگران سینما از « مورگان فریمن » و« نیکول کیدمن » خوشش می آید و ازبین اهالی موسیقی از : « آرتا فرانکلین » و« کرت کوبین ( نیروانا ( » .
- و بالاخره ؛ با اینکه از غروری که نزد اکثر بازیکنان هلندی وجود دارد ، در وجود « رود » خبری نیست، او « عاشق » پیراهن نارنجی « هلند » است

 

زندگی نامه کاکا

ریکاردو ایزکسون داس سانتوز لیته ملقب به کاکا

متولد ۲۲ آوریل ۱۹۸۲ در شهر برزیلیا،پایتخت کشور برزیل

دوره نوجوانی و جوانی خود را با عضویت در تیم باشگاهی سائوپائولو سپری کرد و از ابتدای سال ۲۰۰۱ عضو تیم بزرگسالان این باشگاه شد و در ۱۳۱ بازی رسمی ۴۸ گل برایشان زد.

الگوی او در فوتبال به گفته خودش:هموطنش«رای» که باشگاه سابق او نیز سائوپائولو بوده است.

وی در ژوئن ۲۰۰۳ تیم خانگی اش یعنی سائوپائولو را ترک و به میلان،یکی از بهترین باشگاههای حال حاضر ایتالیا و اروپا پیوست.

در ۲۳ دسامبر ۲۰۰۵ روز جمعه ساعت ۱۹ به وقت برزیل ریکاردو کاکا در حضور حداقل ۶۰۰ مهمان با کارولین ۱۸ ساله فرزند نماینده کمپانی «دیور»،در شهر سائوپائولوی برزیل ازدواج کرد. 

تبریک میلان به کاکا:

باشگاه میلان در یک پیام رسمی و ویژه به کاکا و همسرش تبریک گفت.از جمع میلانی ها دیدا،سرجينيو ،كافو،لئوناردو و آریدو برایدا در این مراسم حضور داشتند.

کاکا در مصاحبه با مجله نوولا ۲۰۰۰ ازدواج با کارولین را بهترین تصمیم خود بعد از پیوستن به میلان عنوان کرد.این تک ستاره برزیلی گفت:«برزیل،ميلان و کارولین به همراه خانواده ام زیباترین چیزها در زندگی ام هستند و آنها را عاشقانه دوست دارم.۲۳ دسامبر بی نظیرترین روز زندگی ام بود.خوشحالم که در شهر سائوپائولو با کارولین ازدواج کردم.

وی به عنوان سفیر غذا در سازمان ملل برای کمک به کودکان محروم مشغول به کار است.

دور از فوتبال:

در زمان استراحت و دوری از فوتبال یا آشپزی میکند و یا به سینما میرود.اگر هم نتواند به سینما برود حتما دی وی دی آن فیلم را تهیه خواهد کرد.امکان ندارد فیلم جدیدی را از دست بدهد.آشپزی کردن را هم خیلی دوست دارد و مایل است غذایش را خودش آماده کند.دستپختش در غذاهای ایتالیایی هم حرف ندارد.

اگر فوتبالیست نمی شد:

اتومبیل رانی را بسیار دوست دارد.اگر فوتبالیست نمی شد در تیم فراری خاطره «آیرتون سنا»را زنده میکرد.او قهرمان ورزشی کاکا در این رشته و فرمول یک می باشد.از سوارشدن و سرعت با اتومبیل های مسابقه ای لذت می برد.

او طرقدار تیم فراری است.به عقیده او فراری بی رقیب ترین تیم اتومبیل رانی در جهان است.کاکا از زمانی که آیرتون سنا در آن عضویت داشت عاشق این تیم بوده.با اینکه سن کمی داشته ولی او را خیلی دوست داشته است.او معتقد است برای برزیلی ها سنا یک قهرمان ملی است.به عقیده او شوماخر، باريچلو و آلونسو از بهترین رانندگان فرمول یک جهان هستند.او همچنین والنتینو روسی را جسورترین راننده ای می داند که تا به امروز روی پیست های موتورسواری دیده است.روسی یکی از دوستان نزدیک کاکاست.کاکا هم چندین بار مسابقاتش را از نزدیک دیده است.ولی چون رابطه خوبی با موتورسیکلت ندارد اصلا دوست ندارد جای روسی باشد.اما او را به خاطر مهارت هایش می ستاید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 9:22  توسط مجتبی  | 

              عجایب .... گانه

www.3jokes.com

www.3jokes.com

www.3jokes.com

www.3jokes.com

www.3jokes.com

www.3jokes.com

www.3jokes.com

www.3jokes.com


 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:49  توسط مجتبی  | 

                 تا حالا ندیدی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:31  توسط مجتبی  | 

                      عکس نینی

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:35  توسط مجتبی  | 

              عکس های عجیب (۲)

 

 

تصاویر زیبا از نقاط مختلف جهان در شب

برزیل 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

لندن

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

آبشار نیاگارا 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

پاریس

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

سنگاپور

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

تورنتو

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:22  توسط مجتبی  | 

             عکس های دیدنی(۱)

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:16  توسط مجتبی  | 

وراثت‌ علمي‌ است‌ كه‌ به‌ بررسي‌ شباهتها و تفاوتهاي‌ افراد مختلف‌ يك‌ گونه‌ مي‌پردازد. بسياري‌ از صفات‌ افراد هر گونه‌، اساس‌ وراثتي‌ دارند و در واقع‌، فرزندان‌ اين‌ صفات‌ را از والدين‌ به‌ ارث‌ مي‌برند؛ مثلاً رنگ‌ چشم‌ يك‌ صفت‌ وراثتي‌ است‌ كه‌ افراد گونة‌ انسان‌ از والدين‌ خود به‌ ارث‌ مي‌برند. علم‌ وراثت‌ به‌ بررسي‌ شباهتها و تفاوتهاي‌ افراد مختلف‌ گونة‌ انسان‌ از نظر صفت‌ رنگ‌ چشم‌ مي‌پردازد.

كدام‌ ويژگي‌ صفت‌ رنگ‌ چشم‌ سبب‌ مي‌شود كه‌ اين‌ صفت‌ در افراد مختلف‌ از خود شباهت‌ يا تفاوت‌ نشان‌ دهد؟ با كمي‌ دقت‌، روشن‌ مي‌شود كه‌ صفت‌ رنگ‌ چشم‌ مي‌تواند در افراد مختلف‌، حالات‌ متفاوتي‌ از خود نشان‌ دهد و مثلاً دو نفر ممكن‌ است‌ كه‌ رنگ‌ چشمهاي‌ مشابه‌ (مثلاً هر دو آبي‌) و يا متفاوت‌ (مثلاً يكي‌ آبي‌ و ديگري‌ قهوه‌اي‌) داشته‌ باشند. در واقع‌، رنگ‌ چشم‌ يك‌ «صفت‌» وراثتي‌ است‌ كه‌ بيش‌ از يك‌ «حالت‌» دارد و همين‌ ويژگي‌ اين‌ صفت‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ افراد مختلف‌ گونة‌ انسان‌ از نظر اين‌ صفت‌، شباهت‌ و يا تفاوت‌ داشته‌ باشند. به‌ عبارت‌ ديگر، زماني‌ كه‌ از رنگ‌ چشم‌ و رنگ‌ مو صحبت‌ مي‌كنيم‌، اينها دو صفت‌ متفاوتند. ولي‌ رنگ‌ آبي‌ چشم‌ و رنگ‌ قهوه‌اي‌ چشم‌، دو حالت‌ از يك‌ صفتند. بديهي‌ است‌ كه‌ علم‌ وراثت‌، همواره‌ با صفاتي‌ سروكار دارد كه‌ دست‌ كم‌ دو حالت‌ متفاوت‌ داشته‌ باشند. چرا كه‌ صفات‌ يك‌ حالتي‌، قادر به‌ ايجاد «تفاوت‌» بين‌ افراد گونه‌ نيستند. در واقع‌ اگر همة‌ صفات‌ يك‌ گونه‌، تنها در يك‌ حالت‌ ظاهر مي‌شد، همة‌ افراد گونه‌ از نظر همة‌ صفات‌ با هم‌ مشابه‌ بودند و ديگر علم‌ وراثت‌ به‌ وجود نمي‌آمد.

در نتيجه‌، يكي‌ از بنيادي‌ترين‌ مفاهيم‌ وراثت‌، وجود صفاتي‌ است‌ كه‌ در بيش‌ از يك‌ حالت‌ جلوه‌گر مي‌شوند. آنچه‌ ما تا به‌ حال‌ «حالت‌ صفت‌» ناميديم‌ و يا به‌ عبارت‌ ديگر، شكل‌ ظاهري‌ صفتي‌ كه‌ بروز مي‌كند، اصطلاحاً «فنوتيپ‌» صفت‌ ناميده‌ مي‌شود و دانستيم‌ كه‌ فلسفة‌ علم‌ وراثت‌ بر پاية‌ وجود صفاتي‌ است‌ كه‌ بيش‌ از يك‌ فنوتيپ‌ دارند.

از سوي‌ ديگر، وراثت‌ نمود ظاهري‌ رخدادهايي‌ است‌ كه‌ درون‌ سلولها اتفاق‌ مي‌افتند و در نهايت‌ موجب‌ مشخص‌ شدن‌ حالات‌ صفات‌ هر فرد مي‌شوند. در واقع‌، مكانيسم‌ وراثت‌، پديده‌هايي‌ در سطح‌ سلولي‌ و ملكولي‌ است‌ كه‌ علم‌ «ژنتيك‌» به‌ بررسي‌ آنها مي‌پردازد. به‌ منظور درك‌ ارتباط‌ واقعي‌ ژنتيك‌ و وراثت‌، لازم‌ است‌ كه‌ بنيادي‌ترين‌ مفهوم‌ علم‌ ژنتيك‌، يا «ژن‌» را بشناسيم‌. هر ژن‌، عامل‌ دروني‌ كنترل‌ كنندة‌ يك‌ صفت‌ وراثتي‌ است‌ كه‌ بر روي‌ ملكول‌ DNA قرار دارد. به‌ عبارت‌ بهتر، هر ژن‌، بخشي‌ از ملكول‌ DNA است‌ كه‌ يك‌ صفت‌ خاص‌ را كنترل‌ مي‌كند و مثلاً هر بخش‌ از ملكول‌ DNA كه‌ صفت‌ گروه‌ خوني‌ را كنترل‌ كند، «ژن‌ گروه‌ خوني‌» است‌.

پيش‌ از اين‌ ديديم‌ كه‌ اصولاً پديد آمدن‌ علم‌ وراثت‌، به‌ خاطر وجود صفاتي‌ است‌ كه‌ در بيش‌ از يك‌ حالت‌ بروز مي‌كنند. حال‌ اين‌ سوال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ از نظر ژنتيكي‌، چه‌ عاملي‌ سبب‌ مي‌شود كه‌ صفتي‌ مانند گروه‌ خوني‌، بيش‌ از يك‌ حالت‌ داشته‌ باشد؟ به‌ اين‌ دو جمله‌ توجه‌ كنيد:

1) هر بخش‌ از ملكول‌ DNA كه‌ صفت‌ گروه‌ خوني‌ را كنترل‌ كند، ژن‌ گروه‌ خوني‌ است‌.

2) صفت‌ گروه‌ خوني‌، داراي‌ چهار حالت‌ A ، B ، AB و O است‌. مشخص‌ است‌ كه‌ بخشي‌ از ملكول‌ DNA كه‌ گروه‌ خوني‌ A را كنترل‌ مي‌كند و همچنين‌ بخش‌ ديگري‌ كه‌ گروه‌ خوني‌ B را كنترل‌ مي‌كند، هر دو ژن‌ گروه‌ خوني‌ هستند. از سوي‌ ديگر، روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ دو «ژنِ گروه‌ خوني‌» با هم‌ متفاوتند؛ چرا كه‌ در غير اين‌ صورت‌، بايد يك‌ حالت‌ از اين‌ صفت‌ را نشان‌ مي‌دادند. با اين‌ حساب‌، ناچاريم‌ بپذيريم‌ كه‌ صفت‌ گروه‌ خوني‌، و صفات‌ ديگري‌ كه‌ بيش‌ از يك‌ حالت‌ دارند، توسط‌ بيش‌ از يك‌ «نوع‌ ژن‌» كنترل‌ مي‌شوند.

به‌ اشكال‌ متفاوت‌ يك‌ ژن‌، كه‌ حالات‌ مختلف‌ يك‌ صفت‌ وراثتي‌ را كنترل‌ مي‌كنند، «الل‌» هاي‌ آن‌ ژن‌ مي‌گوئيم‌.

پيش‌ از اين‌ گفتيم‌ كه‌ رنگ‌ آبي‌ چشم‌ و رنگ‌ قهوه‌اي‌ چشم‌، دو حالت‌ از يك‌ صفتند. حال‌ مي‌توانيم‌ بگوئيم‌ كه‌ عامل‌ كنترل‌ كنندة‌ رنگ‌ آبي‌ چشم‌ و عامل‌ كنترل‌ كنندة‌ رنگ‌ قهوه‌اي‌ چشم‌، دو الل‌ از يك‌ ژن‌ هستند. به‌ عبارت‌ ديگر، رابطة‌ صفت‌ با حالت‌ صفت‌، مانند رابطة‌ ژن‌ با الل‌ است‌.

روشن‌ است‌ كه‌ صفات‌ مورد مطالعه‌ در وراثت‌ (كه‌ هر يك‌ دست‌ كم‌ دو حالت‌ دارند)، توسط‌ بيش‌ از يك‌ الل‌ كنترل‌ مي‌شوند و هر يك‌ دست‌ كم‌ دو الل‌ دارند. به‌ عبارت‌ ديگر، آن‌ دسته‌ از صفات‌ در علم‌ وراثت‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرند كه‌ ژن‌ آنها داراي‌ دو يا بيش‌ از دو الل‌ باشد.

نكتة‌ بسيار مهمي‌ كه‌ در اينجا وجود دارد، اين‌ است‌ كه‌ چه‌ در مورد صفات‌ دو اللي‌ و چه‌ در مورد صفات‌ بيش‌ از دو اللي‌، هر فرد همواره‌ دو الل‌ (يكسان‌ يا متفاوت‌) از اللهاي‌ صفت‌ را دارد. به‌ عبارت‌ ديگر، در هر فرد يك‌ تركيب‌ دوتايي‌ جور (يكسان‌) يا ناجور (متفاوت‌) از اللهاي‌ كنترل‌كنندة‌ هر صفت‌ وجود دارد. به‌ اين‌ تركيب‌ دوتايي‌ اللها در هر فرد «ژنوتيپ‌» فرد از نظر آن‌ صفت‌ مي‌گوئيم‌. اگر دو الل‌ كنترل‌ كنندة‌ هر يك‌ صفت‌ در فردي‌ يكسان‌ باشند، فرد را از نظر آن‌ صفت‌، «خالص‌» يا «هموزيگوت‌» و در غير اين‌ صورت‌، «ناخالص‌» يا «هتروزيگوت‌» مي‌ناميم‌.

به‌ اين‌ ترتيب‌، مشاهده‌ مي‌شود كه‌ هر فرد ممكن‌ است‌ از نظر صفتي‌ مانند رنگ‌ چشم‌ ناخالص‌ باشد و مثلاً دو الل‌ كنترل‌ كنندة‌ رنگهاي‌ آبي‌ و قهوه‌اي‌ چشم‌ را داشته‌ باشد. در حالي‌ كه‌ هيچ‌ فردي‌ از نظر صفت‌ رنگ‌ چشم‌ هر دو حالت‌ آبي‌ و قهوه‌اي‌ را نشان‌ نمي‌دهد. در چنين‌ حالتي‌ (يعني‌ در افراد هتروزيگوت‌) رابطه‌اي‌ با عنوان‌ «رابطة‌ غالب‌ و مغلوبي‌» حكم‌ مي‌كند كه‌ از ميان‌ دو حالت‌ مختلف‌ صفت‌، كدام‌ يك‌ بارز مي‌شود. معمولاً قدرت‌ اللهاي‌ مختلف‌ يك‌ صفت‌ در بروز و تعيين‌ صفت‌ نهايي‌ ظاهر شده‌ (فنوتيپ‌)، متفاوت‌ است‌. در نتيجه‌، هنگامي‌ كه‌ شخصي‌ در مورد يك‌ صفت‌ خاص‌، ناخالص‌ باشد، اغلب‌ صفت‌ ظاهر شده‌ مربوط‌ به‌ يكي‌ از دو الل‌ است‌ و به‌ نظر مي‌رسد كه‌ الل‌ ديگر در تعيين‌ صفت‌ ظاهر شده‌ نقشي‌ ندارد.

در چنين‌ حالتي‌، يعني‌ در فرد هتروزيگوت‌، به‌ اللي‌ كه‌ صفت‌ ظاهر شده‌ را تعيين‌ مي‌كند، «غالب‌» يا «بارز» و به‌ الل‌ ديگر كه‌ ظاهراً در تعيين‌ صفت‌ نهايي‌ نقشي‌ ايفا نمي‌كند، «مغلوب‌» يا «نهفته‌» مي‌گوئيم‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، در مورد صفت‌ رنگ‌ چشم‌، الل‌ كنترل‌ كنندة‌ رنگ‌ قهوه‌اي‌ نسبت‌ به‌ الل‌ كنترل‌ كنندة‌ رنگ‌ آبي‌ غالب‌ است‌ و فرد ناخالص‌ كه‌ يك‌ الل‌ رنگ‌ آبي‌ و يك‌ الل‌ رنگ‌ قهوه‌اي‌ دارد، داراي‌ رنگ‌ چشم‌ قهوه‌اي‌ خواهد بود.

البته‌ وجود رابطة‌ غالب‌ و مغلوبي‌ عمومي‌ نيست‌ و در مواردي‌، ممكن‌ است‌ كه‌ اين‌ رابطه‌ بين‌ دو الل‌ متفاوت‌ يك‌ ژن‌ وجود نداشته‌ باشد و اللها به‌ اصطلاح ‌ «هم‌ توان» باشند. در اين‌ حالت‌، فرد ناخالص‌ صفت‌ حد واسطي‌ را كه‌ نتيجة‌ همكاري‌ هر دو الل‌ است‌، نشان‌ خواهد داد. مثلاً اللهاي‌ كنترل‌ كنندة‌ گروه‌ خوني‌ A و B چنين‌ وضعيتي‌ دارند و فردي‌ كه‌ داراي‌ يك‌ الل‌ A و يك‌ الل‌ B است‌، گروه‌ خوني‌ AB خواهد داشت‌ . حال دیگر از عدم وجود رابطه غالب و مغلوبی، مثلا در رنگ گل میمونی دیده می شود. این صفت دارای دو الل کنترل کننده رنگهای قرمز و سفید است و افراد ناخالص، صورتی هستند. به رابطه این دو الل، "غلبه ناقص" می گوئیم.

بديهي‌ است‌ كه‌ رابطة‌ غالب‌ و مغلوبي‌، چه‌ در صورت‌ وجود و چه‌ در صورت‌ عدم‌ وجود، تنها در مورد افراد هتروزيگوت‌، كاربرد دارد و اين‌ رابطه‌ در افراد هموزيگوت‌ كه‌ داراي‌ دو الل‌ مشابه‌ از اللهاي‌ يك‌ ژن‌ هستند، نقش‌ ندارد.

پيش‌ از اين‌ گفتيم‌ كه‌ رابطة‌ صفت‌ با حالت‌ صفت‌، مانند رابطة‌ ژن‌ با الل‌ است‌. حال‌ اين‌ سوال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ اگر قرار است‌ هر فرد از نظر هر صفت‌ تنها يك‌ حالت‌ (فنوتيپ‌) داشته‌ باشد، پس‌ فايدة‌ وجود دو الل‌ از اللهاي‌ كنترل‌ كنندة‌ هر صفت‌ در هر فرد چيست‌؟

در واقع‌، هر فرد يك‌ رنگ‌ چشم‌، يك‌ رنگ‌ مو، يك‌ گروه‌ خوني‌ و... بيشتر ندارد در حالي‌ كه‌ داراي‌ دو ژن‌ رنگ‌ چشم‌، دو ژن‌ رنگ‌ مو، دو ژن‌ گروه‌ خوني‌ و ... است‌ كه‌ در هر مورد، اگر دو ژن‌ كنترل‌ كنندة‌ يك‌ صفت‌ در يك‌ فرد متفاوت‌ باشند، رابطة‌ غالب‌ و مغلوبي‌ حكم‌ مي‌كند كه‌ كدام‌ حالت‌ از صفت‌ بروز كند و يا اينكه‌ حالتي‌ حد واسط‌ پديد آيد.

پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ را در بحث‌ «كروموزوم‌ » و با بررسي‌ اصول‌ توليد مثل‌ جنسي‌ خواهيم‌ يافت‌.

 

(2ـ1) كروموزوم‌

 

مادة‌ وراثتي‌ يك‌ سلول‌ يوكاريوت‌، به‌ صورت‌ رشته‌هايي‌ داخل‌ هستة‌ سلول‌ قرار دارد. اين‌ رشته‌ها بسته‌ به‌ مرحلة‌ زندگي‌ سلول‌، در دو شكل‌ ديده‌ مي‌شوند. در مرحلة‌ اينترفاز (يعني‌ زماني‌ كه‌ سلول‌ در حال‌ تقسيم‌ شدن‌ نيست‌) اين‌ رشته‌ها بسيار بلند و باريكند و به‌ آنها «كروماتين‌» مي‌گوئيم‌. زماني‌ كه‌ سلول‌ در حال‌ تقسيم‌ شدن‌ است‌، اين‌ رشته‌ها به‌ صورت‌ قطور و كوتاه‌ در مي‌آيند و در اين‌ حالت‌ به‌ آنها «كروموزوم‌» مي‌گوئيم‌. به‌ عبارت‌ ديگر «كروموزوم‌» و «كروماتين‌» دو حالت‌ مختلف‌ از يك‌ چيز هستند و ما از اين‌ پس‌، بدون‌ توجه‌ به‌ مرحلة‌ زندگي‌ سلول‌، كلمة‌ كروموزوم‌ را در مورد آنها به‌ كار خواهيم‌ برد.


 چرا مادة‌ وراثتي‌ در سلولهاي‌ يوكاريوتي‌، به‌ دو شكل‌ «كروماتين‌» و «كروموزوم‌» ديده‌ مي‌شود؟

 

مي‌دانيم‌ كه‌ چرخة‌ سلولي‌ به‌ دو بخش‌ «اينترفاز» و «ميتوز» تقسيم‌ مي‌شود. فعاليتهاي‌  DNA ، يعني‌  همانند سازي‌ و رونويسي‌  در مرحلة‌ اينترفاز، كه‌ زندگي‌ عادي‌ سلول‌ محسوب‌ مي‌شود، انجام‌ مي‌شوند. در مقابل‌،  در هنگام‌ تقسيم‌، مادة‌ وراثتي‌ غير فعال‌ است‌.

از سوي‌ ديگر، واقعة‌ اصلي‌ در پديدة‌ تقسيم‌ سلولي‌، جداسازي‌ كروموزومها از يكديگر است‌ و كروموزومها در شكل‌ باريك‌ و بلند خود (كروماتين‌) نمي‌توانند به‌ راحتي‌ از يكديگر جدا شوند (گره‌ مي‌خورند!!). به‌ همين‌ دليل‌، مادة‌ وراثتي‌ سلول‌ يوكاريوت‌، در هنگام‌ تقسيم‌ به‌ حداكثر فشردگي‌ خود مي‌رسد تا دو نسخه‌ از مادة‌ وراثتي‌ بتوانند از هم‌ جدا شوند. ولي‌ در مرحلة‌ اينترفاز، به‌ حالت‌ بلند و باريك‌ در مي‌آيد تا آنزيمهاي‌ لازم‌ براي‌ همانندسازي‌ و رونويسي‌، سطح‌ تماس‌ كافي‌ با  DNA  داشته‌ باشند. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ مي‌گوئيم‌  «كروماتين‌، شكل‌ فعال‌ مادة‌ وراثتي‌ در سلول‌ يوكاريوتي‌ است‌» . اين‌ تغيير حالت‌ مادة‌ وراثتي‌ در سلولهاي‌ يوكاريوتي‌، به‌ كمك‌ پروتئينهاي‌  «هيستون‌»  صورت‌ مي‌گيرد. 8 ملكول‌ هيستون‌، به‌ همراه‌ قطعه‌اي‌ از  DNA  كه‌ به‌ دور آنها مي‌پيچد، يك‌ «نوكلئوزوم‌»  را تشكيل‌ مي‌دهند.


اجزاء عمدة‌ تشكيل‌ دهندة‌ هر كروموزوم‌، يك‌ ملكول‌ بلند DNA و پروتئينهاي‌ «هيستون‌» است‌ كه‌ در فشردگي‌ DNA نقش‌ دارند. نكتة‌ مهم‌ در مورد كروموزومها اين‌ است‌ كه‌ تعداد آنها در هستة‌ سلولهاي‌ هر گونه‌، عددي‌ مشخص‌ و ثابت‌ است‌. مثلاً در هر يك‌ از سلولهاي‌ بدني‌ انسان‌، 46 كروموزوم‌ وجود دارد.

ويژگي‌ بسيار مهمي‌ كه‌ در بررسي‌ 46 كروموزوم‌ هستة‌ سلولهاي‌ انسان‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد، اين‌ است‌ كه‌ اين‌ 46 كروموزوم‌، دو به‌ دو هم‌اندازه‌ هستند و در واقع‌ 23 جفت‌ هم‌ اندازه‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. اصطلاحاً، اعضاي‌ هر يك‌ از اين‌ 23 جفت‌ با يكديگر «همولوگ‌» هستند.

پيش‌ از اين‌ گفتيم‌ كه‌ هر ژن‌ بخشي‌ از ملكول‌ DNA است‌ و بخش‌ اصلي‌ هر كروموزوم‌ نيز يك‌ ملكول‌ بلند DNA است‌. پس‌ ژنها بر روي‌ كروموزومها قرار دارند. حال‌ بايد بگوئيم‌ كه‌ ژن‌ كنترل‌ كنندة‌ هر صفت‌، در محل‌ كاملاً مشخصي‌ روي‌ يك‌ كروموزوم‌ خاص‌ قرار گرفته‌ است‌. مثلاً ژن‌ سازندة‌ «گلبولين‌ آنتي‌ هموفيليك‌» كه‌ وجود آن‌ براي‌ انعقاد طبيعي‌ خون‌ لازم‌ است‌، همواره‌ روي‌ كروموزوم‌ X قرار دارد و همة‌ افراد سالم‌ به‌ طور طبيعي‌ در قطعة‌ خاص‌ و مشخصي‌ از كروموزوم‌ X ، داراي‌ اين‌ ژن‌ هستند. به‌ اين‌ محل‌ خاص‌ از كروموزومهاي‌ يك‌ گونه‌ كه‌ ژن‌ خاصي‌ در آن‌ قرار دارد، «جايگاه‌» آن‌ ژن‌ مي‌گوئيم‌.

نكتة‌ مهمي‌ كه‌ در اين‌ مورد وجود دارد، اين‌ است‌ كه‌ كروموزومهاي‌ همولوگ‌، در جايگاههاي‌ مشابه‌، ژنهاي‌ كنترل‌ كنندة‌ يك‌ صفت‌ را حمل‌ مي‌كنند. به‌ عبارت‌ ديگر، اگر در جايگاه‌ مشخصي‌ از يك‌ كروموزوم‌، ژن‌ كنترل‌ كنندة‌ گروه‌ خوني‌ قرار داشته‌ باشد، ژن‌ موجود در جايگاه‌ مشابه‌ همولوگ‌ اين‌ كروموزوم‌ نيز، كنترل‌ كنندة‌ گروه‌ خوني‌ است‌.

در واقع‌، هر سلول‌ داراي‌ دو جايگاه‌ براي‌ اللهاي‌ هر ژن‌ است‌ كه‌ دو الل‌ يكسان‌ يا متفاوت‌ از اللهاي‌ كنترل‌ كنندة‌ صفت‌ در اين‌ دو جايگاه‌ قرار مي‌گيرند. پيش‌ از اين‌ نيز ديده‌ بوديم‌ كه‌ هر فرد براي‌ هر صفت‌ داراي‌ دو الل‌ يكسان‌ يا متفاوت‌ است‌ و تركيب‌ اين‌ دو الل‌ را ژنوتيپ‌ فرد از نظر اين‌ صفت‌ ناميديم‌. پس‌ بار ديگر اين‌ سوال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌: «چرا هر فرد از نظر هر صفت‌ تنها يك‌ حالت‌ را نشان‌ مي‌دهد، ولي‌ از هر ژن‌ دو الل‌ دارد؟»

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:7  توسط مجتبی  | 

شناخت قناری سرخ

 
   

     قرمز A

قناری قرمز پر رنگ را همواره جزء زیباترین انواع قناری به حساب می اورند . این قناری ظرف حدود پنجاه سال که به منزله پنجاه نسل حیوان است با جدا سازی پدید آمده است .

امروز نوعی از آن مطلوب پرنده دوستان است که شاهپرهایش هم قرمز باشد . به منظور ثابت نگاه داشتن رنگ قرمز باید پرنده را از کوچکی با مواد رنگی گیاهی نظیر کاروتینویید (carotinoide ) و غیره تغذیه کرد و هر بار نیز به هنگام پرریزان از این مواد استفاده نمود .


 

    قرمز B

 

قرمز روشن که فرانسویان آن را سامون (saumon ) به معنی لاکس مینامند .

انگلیسی ها آن را فروستد (frosted) لقب داده اند . پرنده ای مرغوب است که سفیدی ها و قرمزیهای بدنش یکنواخت باشد .شناخت نوع مرغوب آن نیاز به تجربه دارد این پرنده از نظر جثه و استخوان بندی درشت تر از نوع  A است .


   

 

       قرمز تیره  A

از جمله قناریهای کلاسیک با رنگ تیره پر جلاست . این قناری در نتیجه جداسازی موفقیت آمیز و کامل تکثیر حاصل شده است . در این میان رنگ زرد قنار به کلی حذف شده و همانند قناری کلاه دار نیز جای آن را قرمز تیره گرفته است .

این قناری با رنگ امیزی فوق العاده در بدن حاصل زحمات و جداسازیهای حساب شده تکثیر کنندگان میباشد . تکثر کنندگان امروز با تکیه بر علوم ژنتیک و تغذیه قادر به پرورش انواع رنگی جالب توجه شدهاند .


    

 

       قرمز تیره  B

دارای رنگ یکنواخت قرمز همراه پرهای سیاه روی شانه و شاهپرهاست . نگ ناخن ها نیز سیاه میباشد .این مشخصات عوامل تعیین کننده مرغوبیت پرنده برای داوران است .

رنگ روشن ناخن ها نشانه مرغوبیت پرنده میباشد . کلا قناری سیاه قرمز B دارای اسخوان بندی درشت تر نسبت به نوع A  است . نوع B مرغوب باید فاقد پرهای انبوه و نرم باشد .


 

    

          موزاییک قرمز (ماده)

خاصیت موزاییک در قناری حین تکثیر قناریهای قرمز دیده شد (تنها در انواع ماده) یولیوس هلینگر             (Gulius henninger) از سرشناسان رنگ کشور آلمان این نوع قناری را Geschlecht Unterschieds - Merkmal یا GU (تمایز جنسی پرنده) نامید.

اگر چه نر و ماده بسیاری از انواع فینچ ها به خوبی قابل تفکیکند در قناری وحشی چنین نیست . تنها پس از ترکیب قناری با پرنده کلاه دار اختلاف جنسیت قناریها آشکارتر گردید . امروزه خاصیت موزایک را در پرندگان زرد رنگ نیز پدید آوردند . 


 

   موزاییک (Mosaik)

نوع نر قرمز موزاییک شکل مقابل نشان میدهد که قسمتهای قرمز تنها بخشهای خاصی از بدن پرنده مطلوب نظرند . قرمزیهای روی بالها باید بطور واضحی به پرهای سفید محدود شده و قرمزی روی پرهای سایر قسمتها نیز کاملا چشمگیر باشد .

تثبیت چنین رنگی آسان نیست زیرا در واقع این خاص نوع ماده است . وضعیت هورمونی پرنده با پیدایش این رنگ در ارتباط است . لذا نرهای تکثیر شده مرغوبیت جندانی نداشتند و تنها با جداسازی به مرغوبیت امروزی رسیده اند .


 

     سیاه قرمز قهوه ای A

اصطلاحا آن را قناری اکسیده قهوه ای و سیاه نیز مینامند و از جمله رنگهایی است که جدیدا تکثیر و پرورش یافته اند .

رنگ آمیزی پرنده همانند برخی ظروف چینی قرمز قهوه ای است . تکثیر کنندگان ظرف چند سال گذشته سعی در گسترش انواع رنگها در قناری داشته اند . آنان که تمایل به موفقیت در مسابقات و نمایشگاهها دارند ناگزیرند که فعالیت خود را روی پرورش رنگ و فرم خاصی محدود سازند . این امر در مورد پرورش رنگهای خاص نیز خصوصا مصداق دارد .


      سیاه قرمز قهوه ای B

این پرنده دارای رنگ آمیزی روشن تری از نوع A است و این برای تمامی انواع A و B مصداق دارد . در این میان پرهای سیاه نیز به چشم میخورند .

این رنگ آمیزی که به گروه رنگی ۳ تعلق دارد نیز همانند نوع قبلی جلای ظروف چینی را دارد . استخوان بندی پرنده درشت تر از نوع A است که این نیز خاص پرندگان کم رنگ تر است . دارای پرهای پر پشتی بوده و پرهای روی پاها به اصطلاح شلوار گونه میباشد . در تکثیر آنان بهتر است از جفتی استفاده که پرهای انبوه و رنگ آمیزی تیره تری دارد و آن نوع A میباشد .


    

      

             سیاه قرمز با بال خاکستری B

پرهای بالها و دم ، خاکستری روشن میباشد . این درست قسمتهایی از بدن پرنده است که در اکثر فینچ ها رنگ مخصوص خود را دارند . بسیاری از انواع فینچ ها در این نواحی دارای رنگ زرد هستند .

از اینجا میتوان این قاعده طبیعی را نتیجه گیری کرد که هیچگاه در امر وراثت خاصیت جدیدی پدید نیامده بلکه یک علامت و نشانه خانوادگی کم و بیش بیشتر ظهور کرده و خود را نشان میدهد .


 

     سیاه قرمز بال خاکستری موزاییک نر

این رنگ آمیزی نیز در اثر جداسازی و هنر تکثیر و پرورش پدید آمده است . تکثیر کنندگان متبحر و کاردان قادرند که رنگ جدید تکثیر یافته را تثبیت نمایند ، بگونه ای که دیگر هیچگاه از بین نرود .

این نیاز به شناخت و تجربه وسیعی دارد . مطابق قوانین وراثت گرگور مندل (Gregor Mendel ) برای افزایش انواع باید جوجه ها را با والدین جفت ساخت به قسمی که جوجه نر با ماده و جوجه ماده با پدر جفت گردد . مطابق قوانین مندل نیز میتوان پیدایش و گسترش رنگهای قناری را تبیین کرد


 

                                        

 

 

      عقیق قرمز A

از جمله رنگهای کلاسیک مورد توجه خاص است ، زیرا رنگ قرمز بهتری نمیتوان تکثیر و پرورش داد .

پرنده نشان داده شده در شکل از نقطه نظر رنگ سر بالها و نیز فرم بدن و موقعیت بالها ، دارای نقاط ضعف است

عقیق های قرمز پر رنگ دارای نواقصی از نقطه نظر استخوان بندی و مرغوبیت پرهایشان هستند . در این نوع ، رنگ اصلی بدن پرنده قرمز است .


 

     عقیق قرمز  B

نوع مناسب قناری عقیق آ  میباشد . از مقایسه این دو پرنده اختلاف اساسی آنها بخوبی قابل ملاحظه است :

قناری B نشان داده شده در شکل مقابل نوع مرغوبی از آن میباشد و فرم بدن و رنگ پرهای آن مناسب است . تکثیر کننده نکته سنج میتواند پرورش قناری مناسب را از نقطه نظر استاندارد های لازم پی گیری و تکامل بخشد .

ایده آل ، پرورش قناری قوی و زیبا و سالم است . تنها یک قناری سالم موجب نشاط خواهد بود .


 

   عقیق قرمز قهوه ای A

نشانه عقیق قرمز قهوه ای از هلند ناشی شده و نشان میدهد که اولین بار توسط هلندیها تکثیر شده است . این اسم قدری گمراه کننده میباشد .

عاج ( خرطوم فیل ) قرمز در طبیعت یافت نمیشود .اما هلندیها بخاطر نوع زرد آنها که همین نام را دارد ، نوع قرمز را نیز عقیق ( آخات ) قرمز نامیدند .

پرنده بالا دارای رنگ آمیزی جالب و نقش سر تمامی پرنده های عقیقی است . این نقش سر در برخی خویشاوندان آفریقایی قناری نیز ملاحظه میشود .


     

        عقیق قرمز قهوه ای  B

زوج مناسب پرنده نوع A است . در شکل مقابل نوع مرغوبی از این پرنده ملاحظه میشود . در تصویر مقابل بال پرنده کمی بالا قرار دارد که آنرا نمیتوان حتما به عنوان امتیاز منفی تلقی کرد ، زیرا پرنده به هنگام عکسبرداری دچار وحشت شده و تغییر ناپایدار نشان میدهد .

یکنواختی رنگ کاملا مشهود است . پرنده مقابل نشان دهنده آن است که انواع B  از نظر استخوان بندی و حالت و فرم بهترند . انبوهی پرها و استخوان بندی درشت دلیل آن است .


 

         عقیق قرمز - موزاییک جفت

در تصویر اختلاف بین نر و ماده بخوبی ملاحظه میشود . اما تنها ژنهای ژنهای به ارث رسیده تعین کننده رنگهای پر جلای قناری نر نمیباشد ، بلکه هورمونهای ناشی از آن نیز نقش مهمی در پیدایش این اختلاف بازی میکنند .

این خصیصه ارثی بوده و با تغذیه قابل هدایت نیست . بهتر است که مبتدیها از ابتدا تنها یک پرنده را در نظر نگرفته بلکه زوج پرنده را بشناسند و قادر به تمیر آنها از یکدیگر باشند . علاوه بر آن در بسیاری موارد میتوان زوج مناسبی را که دوستی کم دارد ، در اختیارش قرار داد .


        

 

                    

 

 

                         ایزابل قرمز  A

زیبایی مشهود در این قناری تکثیر و پرورش آن را خصوصا در اواخر قرن بیستم موجه میدارد . در این سالها بود که ماده رنگی کانتاکسانتین شناخته شد .کاروتینویید که در صنایع تغذیه بکار میرفت ،به عنوان ماده رنگی در پرورش قناری نیز استفاده شد .کانتاکسانتین رنگ قرمز فلامینگوها و طوطیها را نیز شامل میشود بسیاری از قناریهای قرمز پس از تو لک رفتن رنگ قرمز خود را کمابیش از دست میدهند . در این هنگام کانتاکسانتین به حیوان میخورانند .از خوراک توام با ماده قرمز میتوان در بهبود رنگ پرها در سایر موارد نیز استفاده کرد . 


 
 
 
 
                  
 
 
 
               ایزابل قرمز موزاییک I 
 
 
در شکل قناری ماده زیبایی را ملاحظه میکنید . این رنگ امروزه جزو رنگهای
کلاسیک به حساب می اید .
در کتاب یولیوس هنینگر (۱۹۶۲)این قناری نیز مورد بررسی قرار گرفته است
پروقسور دکتر اتو فولکر (otto volcker)در سال ۱۹۶۳ تحقیقات خود رادرزمینه
رنگ پرندگان رنگین منتشر ساخت.وی استاد دانشگاه گیسن آلمان بود.
ار آن تاریخ تا به امروز استفاده از مواد شیمیایی کاروتینویید در خوراک قناریهای رنگی منظور میشود. قناری ماده نشان داده شده رنگ آمیزی خاص
این نوع پرنده و چشمهای قرمزش را نمایان میسازد .
 
 

 
 
 
        
 
                   قرمز - ایزابل - پاستل B
 
نام طولانی پرنده نشان دهنده آن خصایصی است که پرنده به ارث برده است .رنگ پرنده مات توام با قهوه ای روشن و قرمز است .
در هلند فاکتور موثر ارثی پرنده را (فاکتور کاروتینویید)مینامند زیرا این فاکتور موجب تغییر بافت سلولی پرها و نتیجتا بروز رنگ میشود.تنها پرنده تمییز پرهای چینی مانند خود را نمایان میسازد.همان گونه که اشاره شد متخصصان مبادرت به شستن پرنده خویش میکنند.
 

 
 
                   
 
 
 قرمز -  ایزابل - پاستل B
 
تصویر مقابل نشان دهنده خصایص رنگی پرنده است :
اولا رنگ عاج فیلی رنگی چینی مانند را در پرنده نمایان میسازد.گویی صفحه ای شیشه ای به رنگ شیری روی پرنده قرار گرفته است.
ثانیا خاصیت پاستیلی (دو رنگی)است که در تمامی بدن پرنده مشاهده میشود و خاص تمامی قناریهای پاستل است.
در انواع ایزابلی نیز هماهنگی رنگها به خوبی ملاحظه میشود.
 
 

 
 
        
 
 
                    قرمز تیره - اوپال B
 
در شکل مقابل که ظاهرا در وضعیت مناسبی عکسبرداری نشده است خصیصه تمامی پرندگان اوپال به خوبی ملاحظه میشود.
رنگ قرمز قسمتهای مشخصی از بدن پرنده را در بر میگیرد و شباهتی با موزاییک نوع II دارد.اصطلاح اوپال خاصیتی است که در قناریهای رنگی پدید آمده و اولین بار در قناریهای آواز خوان سبز بروز نموده است.
توزیع رنگادر پرنده به قسمی است که زیر پرنده سفید و دم آن تیره تر از
پشت آن است.
 
 

 
 
        
 
 
            قرمز عقیق اوپال - موزاییک
 
برای نشان دادن خصوصیت ظاهری پرنده ناگزیر به گرفتن او در دست هستیم . پرنده موزاییک نر دارای رگه های سفید در قسمت پشت تا روی دم است.
همانگونه که ملاحظه میشود فاکتور اوپال سمت خارج تخفیف میابد .
تکثیر کنندگان ماهر قادرند قناری را به گونه ای در دست بگیرند که درد یا ترسی متوجه پرنده نشود.برخی قناریها دست صاحب خود را میشناسند و بدون ترس روی آن مینشینند و اجازه حمل و نقل میدهند.برخی حتی روی دست میخوانند مثلا به هنگام جفت کردن با قناریهای ماده.
 
 

 
 
               
 
 
                     قرمز سیاه توپاس
 
 
توزیع رگه های قرمز در پرهای کوچک بالها تقریبا همانند قناریهای موزاییک است.علامت مشخصه تمامی قناری های توپاس رنگ قهوه نیز قسمت فوقانی پرها میباشد .
پرنده نشان داده شده در شکل اصیل نبوده و برای پیدایش خواص توپاس
مطلوب باید جوجه هایش چند بار جدا سازی شوند.انجمن (رنگهای جدید)
نیز سعی به اصالت بخشیدن به انواع توپاس دارد.
 
 

 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:57  توسط مجتبی  | 

چنتا عکس از قناری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 16:42  توسط مجتبی  |